۱۳۹۵ اسفند ۱۸, چهارشنبه

زنان سركوب شدگان تاريخ



اززماني كه يوسف را بچاه انداختند
و زماني كه ديوارچين را با اشك  خون ساختند
آدميت مرده بود.
تاريخ سراسر ظلم در حق زنان است .آيا او يك نيمه انسان است ؟يا يك انساني كه مغزش كوچك تر از از مرد ؟ يا يك ضعيفه كه بايد هميشه مواظب او بود ؟يا اينكه فقط براي ادامه نسل بدرد ميخورد؟ يا كسي كه ميشود فشارهاي زندگي را روي او خالي كرد ؟و به او امرو نحي كرد و توي سرش زد؟ يا اينكه با تعريفهاي آبكي او را سر به راه آورد ؟ و از حقوق حقه او فرار كرد وفرماليستي با وي برخورد كرد و باز وي را بازي داد؟
در دوران بردگي كسي كه برده بردگان بود كه بود؟زن كسي كه در جوامع بدوي حتي زنده بگور مي شد.
در دوران فئودالي چه؟كسي كه هيچ به حساب نمي آمد كه بود؟زن كه هيچ ارزشي نداشت و دست به دست، در خانه كشاورز و فئودال ميگشت .
در دوران سرمايه داري چه ؟كسي كه در هزار توي اين دوران هنوز كه هنوز است به حقوقش نرسيده و وقتي هم به وي حق رآي ميدهند گويا كه به تمام حقوقش رسيده ،و حقوق نيمه و بازي دادن وي در دستگاه و پيچ و مهره سرمايه داري باز ادامه دارد و اگر هم به وي مقامي داده ميشود به خاطر اين است كه هژموني مرد سالار و سرمايه داري را حفظ كند و به رسيميت بشناسد.
در كشورهاي حتي به استلاح سوسياليستي نيز به نوعي ديگر باز اين زن است كه هيچ حقوق كيفي در رهبري جامعه نداشته و با يك نگاه سطحي حتي ميتوان ديد كه از حقوق زن صحبت ميشود ولي ماده كار رهبري در حيطه و انحصار مردان است .
چكار باي كرد بر اين دوران تكراري
براين چرخ گردون
شب و روز ظلم ميبارد .
نيست عطر بهاري
از قديم گفتند كه حق دادني نيست .حق را بايد گرفت .با نگاهي به مبارزات زنان و مبارزات زنان ايران طي صدههاي اخير وبخصوص طي 150 سال گذشته ميبينيم كه هميشه خورشيد در پس ابر نمي ماند ،با نگاهي حتي سطحي به شركت زنان در انقلاب 22 بهمن عليه رژيم سلطنتي و بخصوص حكومت سياه دوران خميني و خامنه اي ميتوان ديد كه بيشترين ظلم و بيشترين تآثير گذاري را همين زنان داشته اند و رژيم خميني را به سراشيب سرنگوني كشانده اند، و حتي رهبري اين مبارزه را بر عهده گرفته اند . چطورميشود اين نقش را ديد و غرق غرور و افتخار نشد و من و تو چطور ميتوانيم اين بينه را ببينيم و چشممان را بر روي آن ببنديم . آيا پيشبردن يك مبارزه خون بار با صدها هزار شهيد شوخي است و ديده نمي شود، زنان ديگر چكاري بايد بكنند؟ تا به انسان بودن آنها ايمان بياوريم ؟و شرمگينانه آنرا به رسيميت بشناسيم ،شرم از ظلمي كه طي قرنها به آنها روا داشته ايم و شرم كه انسانيت و پيشتازي آنها را ناديده گرفتيم .و چطور ميتوانيم بر روي خودمان نام انسان را بگذاريم در حالي كه حقانيت يك انسان ديگر را به خاطر منافع كثيف خود ناديده ميگيريم .
هر چند كه روزگار ما
روزگار مرگ انسانيت است
ولي
نسيم بهاري با همت شير زنان كشورم ايران
طرحي نو در اندازد  طرحي نو بدور از منافع شخصي و طبقاتي
كه در آن انسانها با هم برابر و برادر و خواهرند .
و هزار گل مريمي در جلوي اين صف نمايان است .در پشتازي و رهبري

بر دوش برادرانشان كه بر انسانيت خود مهر تاكيد زده اند.
آيا طلوع آزادي و رهايي نزديك نيست ؟ 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر